|
اندیشه های یک مدیر ایرانی
تحلیل ، بررسی ، نقد و هم اندیشی علمی - تخصصی
| ||
|
امروزه یکی از عوامل موفقیت مدیریت در سازمانهای مدرن ، بالا بردن سطح کاری و روابط جمعی فی مابین مدیران و کارکنان سازمان است که لازمه آن کسب مهارتهای اجتماعی توسط مدیران از محیط پیرامون می باشد. از آنجایی که مهارتهای اجتماعی عبارت است از توانایی برقراری روابط بین فردی با دیگران به نحوی که از نظر جامعه قابل قبول بوده و منطبق بر عرف جامعه باشد ودر عین حال برای فرد سودمند بوده و بهره ای دو جانبه داشته باشد و به عبارت دیگر منطبق بر اصل « تفکر برنده – برنده » باشد . در این ارتباط اصولی را ارائه کرده ام که می تواند برای دانشجویان و فارغ التحصیلانی که تازه وارد عرصه مدیریت شده اند ، در اداره سازمانها و انجمن های علمی مؤثر باشد : · کارکنان را دوست داشته باشید و این علاقه وتوجه را نشان دهید : برای اینکه کارکنان کارشان را به نحو احسن انجام دهند،آنها می خواهد بدانند که دقیقاً مدیرشان از آنها چه انتظاراتی دارد. برقراری روابط عاطفی صادقانه ، دلسوزانه ومهربانانه توأم با ادب ونزاکت شخصی تان با اعضاء و حتی همکاران خانم شما، در هنگام ارائه انتظارات کاری به آنها ، انگیزه بسیاری به آنها می دهد که با جان و دل برای رسیدن به بهترین عملکرد با پشتکار و همت بالای خود به انتظارات شما از آنها پاسخ دهند. · همواره مشاور خوبی برای کارکنان خود باشید و خود نیز از مشاوران مجرب و متخصص استفاده کنید : یک اصل هست که می گوید : « اگر نمی توانی به کسی امید بدهی ، ناامیدش هم نکن » همیشه از افرادی که سعی دارند برنامه ها ، ایده ها و آرزوهای شما را بی اهمیت جلوه دهند، دوری کنید . انسان های کوچک همیشه همین کار را می کنند اما انسان های بزرگ می توانند این حس را به شما منتقل کنند که شما هم می توانید بزرگ باشید. این در مورد کارکنان شما نیز صادق است . اگر کارمندی برای حل مسأله ای یا پروژه ای برای مشورت به شما مراجعت نمود، سعی کنید هم شنونده خوبی باشید و هم راز نگه دار خوبی باشید . مهمترین وظیفه اخلاقی و انسانی یک مدیر در سازمان این است که باعث افزایش عزت نفس و خودباوری کارمندانش بشود . · حفظ ورعایت ارزشهای کلیدی در سازمان : شاید مهمترین کاری که می توانید به عنوان مدیر انجام دهید این است که یک الگوی خوب برای کارکنان سازمان باشد. یادم می آید که روزی استاد صاحبنظر مدیریتی به من می گفت : مطمئناً کارکنان امروز شما مدیران فردای جامعه هستند ؛ چه اینکه به واسطه اثبات و احراز توانایی ها و شایستگی هایشان در سازمان شما ارتقای شغلی پیدا نموده باشند یا اینکه در سازمانهای دیگر به مناصب مدیریتی نائل شده باشند ، فرقی نمی کند ؛ مهم این است که آنان شما را به عنوان الگوی اخلاقیِ ارزشمند خود یاد کنند. لذا سعی کنید همانطور که برای خود ارزش و احترام خاصی قائل هستید برای دیگران هم ارزش و احترام خاصی قائل شوید. نکته ی مهم این است که همه ی انسان ها با هر مرتبه ی علمی ، با هر درجه از زیبایی و استعداد ، با هر خانواده ای و با هر وضعیت اقتصادی و اجتماعی ارزشمند هستند. انسان به صرف اینکه انسان است از حرمت ، شأن و ارزش خاصی برخوردار است. پس به کسی در سازمانتان اجازه ندهید به واسطه داشتن امتیازات خاصی به دیگران فخر بفروشد ، از دیگران استفاده ابزاری برای تخلیه احساسات ، ناراحتی ها و یا گرفتن امتیاز و خدمات بکند و یا دیگران را به واسطه ی وضعیت اقتصادی و اجتماعی شان ، ظاهر و مد لباسشان و یا مرتبه ی علمی پائین تر مورد تمسخر وتحقیر قرار دهند. خیلی ها دلشان می خواهد که هنگام ضرورت انتخاب شوند و همه عاشق برگزیده شدن هستند، اما همین خیلی ها خبر ندارند که برای انتخاب شدن باید شرایط خاصی را از دست ندادو وقتی درستکاریم و نسبت به همنوعان خود دلسوز و مهربان هستیم ، وقتی رعایت سن وسال و بزرگی و شأن آدم ها را بر خود واجب می دانیم و زمانی که بی اعتنا به شرایط جامعه و مصلحت اندیشی های مقطعی ، اصول و قواعد بنیادی اخلاقی و انسانی را زیر پا نمی گذاریم ، شاید به زعم خیلی ها چیزهای به ظاهر گران قیمتی رااز دست بدهیم ، اما باید به خاطر داشته باشیم که با همین شکل ساده رفتار و کردار و گفتار و پندار درست، چیزهای بسیار گرانقدر و ارزشمندتری را از دست نمی دهیم که همین از دست ندادن ها باعث می شوند تا وقت گزینش ، به عنوان مناسب ترین فرد برگزیده شویم و همواره اولین شخصی باشیم که زمان نیاز و به وقت بحران برای حل مشکل ، مردم به سمت ما بر می گردند و به ما اشاره می کنند. · اگر زمانی در اوج قدرت بودید ، هیچ گاه دوران ضعف و ناتوانی را فراموش نکنید. · بین احساس اعتماد به نفس وخود اتکا ئی از یک طرف وسطح صداقت و راستگوئی از طرف دیگر رابطۀ مستقیم وجود دارد: هرچه زندگی را مطابق ارزشهای خود بیشتر سپری کنید،درباره خودتان احساس مثبت بیشتری خواهید داشت و مهم نیست که در اطراف شما چه اتفاقی رخ می دهد. · قابلیت تصمیم گیری وعمل شجاعانه در مواجهه با موانع ومشکلات کلید عظمت مدیریت ورهبری است: اگر بتوانید شجاعا نه تصمیم بگیرید ، مصمم به سوی اهدافتان حرکت کنید و با عشق وایمان کار خود را انجام دهید حتی اگر امکان ضرر و شکست وجود داشته با شد ، نشانه های رهبری ومدیریت در شما وجود دارد. · به یاد داشته باشید،مهم نیست چقدر به خوبی برنامه ریزی کنید. زندگی شما همواره همراه با مشکلات، مسائل، ناراحتی ها،شکست ها وموانعی است که می توانند به آسانی شما را دلسرد کنند و باعث شوند که جرأت خود را از دست بدهید.با این حال،نشا نۀ یک مدیر،آن است که به خودش هرگز اجازۀ تحمل ناملایمات را نمی دهد.مدیر شکایت نمی کند،عذر نمی آورد یا آرزو نمی کند که چیزی آسانتر یا متفاوت تر باشد. · توانایی و خواست شما برای کاملاً واقع بین بودن در کار و زندگیتان مهمترین خصوصیت رهبری ومدیریت است. · یکی از نشانه های افراد « خودجوش»، طبق نظریه آبراهام مازلو، این است که آنها افرادی بسیار صادق و هدفمند هستند.آنها در کارشان هیچگونه حیله وفریبی ندارند.آنها ازخودشان دفاع نمی کنند و اجبار و ضرورتی نمی بینند که خودشان را برای دیگران توصیف کنند.آنها خودشان را قبول دارند. · مدیر شخصی است که حوزه عالی را برای تیمش انتخاب می کند: مدیر می داند که عالی بودن وموفقیت سفر است، نه مقصد.مدیران متعهدند در هر کاری که انجام می دهند بهترین باشند. آنها دائماً تلاش می کنند در حوزه های کاری خود نتایج کلیدی بهتری داشته باشند. · مدیران استانداردهایی برای عالی بودن کسی که به آنها گزارش می دهد را قائلند: آنها به هیچ وجه بی لیاقتی وعملکرد ضعیف راقبول ندارند. آنها به کار با کیفیت و به افرادی که کارشان را خوب انجام می دهند احتیاج دارند. · اگر همکارانتان نمی خواهند کارشان را به درستی انجام دهند و به تعهداتشان عمل نمی کنند و از عهده مسئولیت هایشان به خوبی بر نمی آیند ، شما دلسرد نشوید ، مسیر زندگیتان را تغییر ندهید، در انجام وظایف خود کوتاهی نکرده و از قبول مسئولیت شانه خالی نکنید. سرسخت باشید همچون کوهی استوار ، و به هر آنچه لیاقتش را دارید دست پیدا کنید . اگر حق خود می دانید که از مسأله ای آگاه باشید ، هیچ گاه به پاسخ های ناکافی ، سرسری یا دوپهلو راضی نشوید. گاهی اوقات تسلیم شدن راحت ترین و بی جنجال ترین راه حل است، اما تنها فایده ای که دارد خشم ، فشار عصبی و سرخوردگی است. · انسان همان است که خود باور می کند : منتظر کسی نباشید تا شما را باور کند . دیگران شاید بتوانند با شما همقدم شوند اما نمی توانند برای شما قدمی بردارند. اگر آدم خودش را خوب بشناسد انتخاب می کند و می داند که چرا انتخاب کرده است. اما اگر خودش را خوب نشناسد همیشه منتظر است که دیگران برایش انتخاب کنند و وقتی دیگران برایش تصمیم بگیرند دیگر نمی تواند مسئولیت عمل آنها را قبول کند. همیشه می گوید: «اونا مقصر بودن. اونا نگذاشتن من رشد کنم وخیلی اونا واونای دیگر» سعی کنید قبل ازقبول هر مسئولیت،قبل ازهر تصمیم گیری وقبل از آغاز هر کاری خودتان را خیلی خوب بشناسید و بعد در مورد آن تصمیم گیری واقدام کنید. به تمام کسانی هم که می خواهند در انجام برنامه ای با شما همکاری کنند کمک کنید تا خودشان را بشنا سند نه اینکه به آنها بقبولا نید که چه کسی هستند وگذشته موفق یا نا موفق آنها به چه دلیلی بوده، به آنها کمک کنید تا اعتماد به نفس از دست رفته شان را پیدا کنند یا افزایش دهند و محاسن و نقاط قوت خودشان را بشناسند. این را در زندگی خود و همه کسانی که صمیمانه دوستشان دارید نهادینه کنید. · اگر می خواهید همکارانتان مسئولیت پذیر باشند، با شما صادق باشند و در حل مشکلات ومسائل با شما صمیمانه همکاری کنند شما نیز باید پاسخگو، همدل، مسئولیت پذیر، صادق ومتعهد باشید. · موفقیت ازآن کسی است که بزرگ بودن خود را در کوچک کردن دیگران نبیند: سازمان مثل دهکده کوچکی است که هر حرفی را که شما در مورد همکارتان می زنید دیر یا زود به گوش همکارتان می رسد. ممکن است با حرف شما دوست وهمکاری صمیمی،متخصص ، متدین وشایسته ای از سازمان برود واز مسئولیت خود استعفا دهد که جبران زیان مادی و معنوی آن امکان پذیر نباشد. هر چند مدیری که بخواهد با تخریب شخصیت وکوچک کردن همکارش به مدیریت بالاتری برسد نه تنها موفق نبوده بلکه شکست هم خورده است. انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خودش را گول نمی زند که خیال می کند دیگران را فریب داده است. · وقتی فردی با یک انگشت به سوی شخص دیگری اشاره می کند باید بداند سه انگشت دیگرش به سوی خودش برگشته است: خلاصه اینکه یاد بگیرید حتی از دشمنان خودتان هم به خوبی یاد کنید.هیچ وقت در مورد کسی پیش داوری نکنید تا در مورد شما هم پیش داوری نکنند. همواره از دید طرف مقابل هم به موضوع فکر کنید و قبل از اینکه پاسخی بدهید و در مورد همکارتان قضاوت کنید، صبر کنید طرف مقابلتان کاملاً دلیل رفتار خود ( تصمیم ، نظر، پیشنهاد، انتقاد؛ فرقی نمی کند هر اسمی که می خواهید بر آن بگذارید) را نسبت به شما توضیح دهد و در فکر زود پاسخ دادن به طرف مقابلتان هم نباشید. زود جواب دادن ( به عبارتی حاضر جوابی) دلیل بر خردمندی و دانش شما نیست بلکه بیانگر بی ادبی و نادانی شما است و همین رفتار و عکس العمل شما ممکن است خاطره بسیار بدی از شما در ذهن همکارتان به جا بگذارد هر چند ممکن است شما ذاتاً انسانی با شخصیت، با وقار و خردمندی باشید و او هم به خاطر همین محاسن اخلاقی ، شخصیتی و علمی شما خواسته که چنین ارتباط راحت و صادقانه ای با شما داشته باشد اما با این رفتار شما، هر چند او از شما همواره در نزد همکاران دیگر به نیکی یاد کند اما دیگر او حاضر به برقراری ارتباط صمیمانه توأم با تعاون و مشارکت با شما نخواهد بود و رفتارش با شما به مثابه یک انسان معمولی خواهد شد . · در کاری که انجام می دهید جدی باشید ولی کارتان را با خوش رویی وخوش برخوردی انجام بدهید. · دنیا ازآن کسانی است که برای تصاحبش، با خوش خلقی و ثبات قدم، گام بر می دارند: رفاه و آرامش همیشه سراغ آنهایی می رود که به دیگران کمک می کنند. کار خودتان را ابتدا به عنوان خدمت به دیگران در نظر بگیرید، نه به عنوان وسیله ای برای بدست آوردن مقام و درآمد بالاتر. · هرگز فراموش نکنید که در تعیین اهداف کاری خود سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیرید . چون اگر دیگران نباشند خیلی از اهداف تحقق پیدا نمی کند : مدیر واقعی همواره با رعایت دیدگاه برنده – برنده فکر کردن ، نظر دیگر همکاران خود را نیز دریافت می کند و با تلفیق و تطبیق افکار و نظریات خود با دیگران ، راهکار سومی را که در برگیرنده منفعت بلند مدت خود و همه کارکنان است ، تعیین و اجرا می کند. · وقتی با کسی قرار ملاقات دارید،فرض کنید مسئولیت خوش قولی به عهده شماست وشما حق یک دقیقه دیرکردن را ندارید. · برای چیزی که قصد انجام آن را دارید، نمی توانید اعتبار کسب کنید، ولی برای آنچه انجام داده اید می توانید اعتبار کسب کنید: به عنوان مثال ، اگر شما مدیر مسئول یک نشریه دانشجویی هستید ، نباید از مدیر مافوق خود در سازمان انتظار داتشته باشید تا با رایزنی های خود برای شما اعتبار کاذب بوجود آورد در حالی که شما کار و وظیفه خود را به نحو احسن انجام نداده و یا کار خود را نیمه تمام رها نموده و با فرافکنی های عوام فریبانه دیگر مسئولان دانشگاه و یا مدیر مافوق خود را مقصر جلوه دهید ؛ وفقط به امور جزئی دیگر سازمان نظیرِ تدارکات و . . . بپردازید. تا کار اصلی محوله انجام نشده ، هر نوع سرگرمی و پرداختن به کارهای غیر ضروری و جنبی و فرعی نتیجه ای جز اتلاف وقت و انرژی و بودجه سازمان نخواهد داشت. اگر دو کار مهم را در پیش رو دارید ، اول کاری را که بزرگتر، سخت تر و مهم تر است را انجام دهید و تا قبل از آنکه کار اول و مهمتر را تمام نکرده اید ، دست به انجام کار دیگری نزنید. · هر گاه مدیری ارشد علی رغم میل باطنی اش به کیفیت انجام وظایف محوله شما سخت گرفت هدفش این است که در آینده شما با کارفرما، همکارانتان و مشتری های سازمانتان محکم و مطمئن برخورد کنید و در شرایط سخت و آزمونهای شغلی و زندگی آینده خود پیروز و سربلند باشید و از شکست سنگین احتمالی شما در شغل و زندگی آینده تان جلوگیری کند: به عنوان مثال ، در زمینه انجمن های علمی دانشجویی ، سخت گیری مدیر ارشد کنونی شما (که ممکن است مدیر پژوهشی دانشگاه یا نماینده پژوهشی گروه آموزشی تان و یا رئیس انجمن باشد) نسبت به کیفیت انجام وظایف محوله شما و پیگیری های مداوم و مستمر او در ارتباط با نحوه انجام وظایف محوله تان در انجمن هزاران بار بهتر از سخت گیریهای کارفرمایتان (مدیر ارشدتان) در یک سازمان دولتی یا خصوصی است. در شغل آینده تان اگر خطا کنید شاید دیگر نتوانید فرصت از دست رفته را به دست آورید و منجر به اخراج یا حداقل تنبیه مادی شما گردد اما اینجا در انجمن اگر اشتباهی کنید او صمیمانه با شما همفکری و همکاری خواهد کرد که نقاط ضعف خود را از بین ببرید و نقاط قوت خود را تقویت کنید و در نهایت ورزیده تر شوید. معدود مدیران ارشدی وجود دارند که پیشرفت همکارانش را پیشرفت خود وسازمانش و فراتر از آن کشورش بداند. پس هر انتقاد ، نظر یا پیشنهاد او را دلیل بر تعمد و تزویر مدیرتان ندانید . او به اقتضای تخصص و تجربه اجتماعی و حرفه ایش به نیازها ، احساسات و انگیزه های شما آگاه است و رفتار و عملکردش نسبت با شما سنجیده و مدبرانه خواهد بود. · وقتی مدیر ارشدتان سازمان را به مثابه یک سازمان یادگیرنده اداره می کند پس هر انتقاد و هر نظری که نسبت به کیفیت نحوه انجام وظایف محوله شما می دهد دلیل بر کنار زدن شما از مسئولیت محوله تان نیست چرا که این با ارزشهای یک مدیر واقعی مبتنی برصداقت ، وفاداری و انعطاف پذیری منافات دارد: در واقع آنها که در دانشگاه سهل انگاری کرده و فعالیتهای علمی و آموزشی کمتری انجام داده اند و به آموزش های نامحسوس مدیر ارشدشان و همچنین آموزش های اساتید دانشگاه بی اعتنایی می کرده اند و مانند بچه مدرسه ای ها عادت کرده بودند که بعد از اتمام کلاس هایشان سریعاً به خانه برگردند و عجله داشتند که هر چه زودتر استخدام شوند تا خودی نشان دهند ، وقتی به هر جان کندنی وارد بازار کار می شوند ، ناگهان می بینند که هیچ کاری از ایشان بر نمی آید و در واقع به دلیل سطحی بودن آموخته هایشان در دانشگاه از پس کوچکترین کار تخصصی در رشته تحصیلی خود بر نمی آیند.
موضوعات مرتبط: مقالات علمی، تحلیل و بررسی علمی [ دوشنبه ششم خرداد ۱۳۸۷ ] [ 19:32 ] [ محسن احمديان ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||