اندیشه های یک مدیر ایرانی
تحلیل ، بررسی ، نقد و هم اندیشی علمی - تخصصی  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

یکی از مهمترین معیارهای بالغ بودن، نحوه استفاده افراد از قدرت‌هایشان و هدف آنها از استفاده از آن قدرتها است. قدرتی که در خدمت اهداف ارزشمند به کار گرفته شود، بین سود خود و دیگران تعادل برقرار کرده، که اگر به طور شفاف و قانونی اجرا شود و تقابل و توازن سالم قدرت را حفظ کند، هیجان‌انگیز و نشاط‌آور است. اما هیچ اصول و قواعدی برای نحوه استفاده هوشمندانه از قدرت وجود ندارد. بهترین کاری که می‌توانیم در حال حاضر انجام دهیم این است که اصول و ارزش‌هایی داشته باشیم که استفاده ما از قدرت را هدایت کرده و تعادل‌هایی را به ما نشان دهد که از بروز اشتباهات و سوءاستفاده‌ها از قدرت جلوگیری کند. چالشی که پیش رو داریم این است که ببینیم چطور می‌توانیم به طریقی سازنده و درست از قدرت‌هایمان استفاده کنیم.

قدرت از نظر اخلاقی خنثی است - هم می‌تواند برای اهداف سازنده و هم مخرب استفاده شود، هم برای سود شخصی و هم نفع دیگران و یا هر دو آنها به طور همزمان. اما با آنهایی که به دنبال قدرتند، با احتیاطبرخورد می‌شود - معمولاً از آن با عنوان قدرت گرفتن بر دیگران یاد می‌شود. جمع شدن قدرت احساسات مختلفی را تحریک می‌کند - ترس، حسادت، دشمنی، طمع و از این قبیل. خیلی‌ها از این می‌ترسند که اسیر آن شوند، به آن اعتیاد پیدا کرده، نتوانند آن را کنترل کرده یا با استفاده از آن نابود شوند. مردم از آن می‌ترسند، می‌گویند «قدرت فساد می‌آورد». چنین پیام‌های منفی باعث می‌شود از حرف زدن درمورد قدرت اجتناب کرده و درنتیجه خودمان را از فرصت یادگیری درمورد قدرت و نحوه استفاده از آن چه به صورت شخصی و چه جمعی، محروم کنیم.

تفاوت قدرت وجود دارد. ما نمی‌توانیم از این تفاوت‌ها دور شده یا از آنها خلاص شویم، به همین دلیل باید بر نحوه استفاده‌مان از آن توجه کرده و این تفاوت‌ها را تعدیل کرده و سود ناشی از به کار گرفتن آن را به حداکثر رسانده یا توزیع کنیم. در نتیجه این، وقتی تحت فشار قرار می‌گیریم، مجبور می‌شویم از قدرت برای محافظت از خودمان یا استفاده از میان‌بر‌هایی برای دست یافتن به اهدافمان استفاده کنیم. مسیری که به سمت استفاده آگاهانه و سازنده از قدرت‌هایمان می‌رود، مسیر هوشیاری و یادگیری است که اگر می‌خواهیم فراتر از راه‌های واکنشی، غیرآگاهانه، غریزی و گاهاً مخربی که برای استفاده از قدرت به کار می‌گیریم، باید این مسیر را به تنهایی و یا جمعی طی کنیم.

پایه‌های استفاده موثر و غیرسرکوبگرایانه از قدرت

هیچ نسخه سحرآمیزی برای آن وجود ندارد اما خیلی خوب است که بدانید تمرین قدرت به طریقی سازنده که روابطتان را طی مشاجرات تقویت کند، بر این پنج پایه استوار است:

۱. پایه هوشیاری: بعنوان مثال، آگاهی از تعصبات، تصورات و ارزش‌های شخصی؛ کشف یا درک قدرت‌ها و نقاط مثبت خود -- کاربرد و تاثیر آنها؛ تفاوت‌ها و اهمیت آنها در زمینه مشاجرات؛ کشش خود به قربانی شدن؛ شکاف در خودآگاهی و امثال آن.

۲. پایه ارزش‌ها: ارزش‌ها ما را راهنمایی می‌کنند که استفاده خوب از قدرت چه استفاده‌ای است یا چه چیزهایی ارزش استفاده از قدرت را دارند. بنابراین فکر، احساس و عمل ما را  هدایت می‌کند تا بفهمید چه چیزی واقعاً مهم است تا اینکه بخواهید به آن حس ناگهانی یا تهدیدی که در یک مشاجره تجربه می‌کنید، فقط واکنش دهید.

۳. پایه روابط: روابط برای اینکه بتوانند اصطکاکات و درگیری‌ها را منتقل کنند، باید قوی باشند. بعنوان مثال، ایجاد اعتماد بعد از یک مشاجره، پیدا کردن راهی برای برابر کردن روابط قدرت بدون انکار نابرابری‌ها در انواع قدرت، تقویت حساسیت نسبت به دیگران از طریق همدردی و محبت، پیدا کردن نقاط کور خود در آگاهی از دیگران و از این قبیل.

۴. پایه مهارت‌ها: بعنوان مثال اینکه چطور یک تضاد یا کشمکشی را محدود کرده، روابط قدرتی را یکسان‌سازی کرده، وابستگی را قطع کرده، قدرت را توزیع کرده یا با دیگران تقسیم کنند، به طور سازنده‌ای به حمله ها واکنش دهند و از این قبیل.

۵. درک قدرت و دینامیک‌های تضادها: مشخص کنید که چرا پایه‌های بالا اینقدر اهمیت دارند و می‌توانند ما را راهنمایی کنند که چه زمان از آنها استفاده کنیم. بعنوان مثال، درک اینکه آنهایی که قدرتمند به نظر می‌رسند هم درمقایسه با انواع دیگر قدرت مثل قدرت احساسی یا آگاهی، ضعیف هستند؛ یا «قربانی‌ها» هم ممکن است قدرت‌هایی داشته باشند که از آن آگاه نیستند و به طور سرکوبگرایانه‌ای از آن استفاده کنند.
 
در زیر هریک از این پایه‌ها را بیشتر توضیح می‌دهیم.

هوشیاری

یکی از مهمترین کارها در استفاده موثر از قدرت این است که روی تمایلات و تدابیر درونی‌مان کار کنیم. کنار آمدن با حاکم ستمگر درونی‌مان کار دشواری است، درست مثل کنار آمدن با چنین فردی در موقعیت‌های اجتماعی. باید یاد بگیریم چطور دموکراسی را در خودمان اجرا کنیم تا بتوانیم از قدرت‌هایمان به طریقی سازنده و بی‌زیان در موقعیت‌های اجتماعی استفاده کنیم. اگر بخواهیم قدرت را به طریقی مفید به کار ببندیم، کنار آمدن به عادت‌ها و حس حقارت درونی‌مان و فقدان آگاهی یا مهارت در به‌کارگیری قدرت الزامی است. 

لازم است که نسبت به قدرت‌های خودمان آگاه شویم. بیشتر سوءاستفاده‌ها از قدرت بخاطر عدم آگاهی از قدرت‌های خود و تاثیر آن بر دیگران است. باید نسبت به واکنش‌های دفاعی خود شناخت پیدا کرده و یاد بگیریم چطور از موقعیت‌های دفاعی خود بیرون آییم. اگر روی خودمان بیشتر کار کنیم خواهیم فهمید که ناتوانی در آگاه شدن از قدرت‌های خودمان یا نداشتن شجاعت لازم برای به‌کارگیری آنها موجب سوءاستفاده از این قدرت‌ها خواهد شد. علاوه بر ایجاد ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و روابط بهتر، پایه‌های به‌کارگیری درست قدرت در آگاهی فردی و جمعی نهفته است.

کشاکش‌ها و ناسازگاری‌ها به خودی خود فرایندی برای ارتقای سطح آگاهی است. این ناسازگاری‌ها تفاوت‌ها و نابرابری‌های قدرت را پررنگ‌تر می‌کند. معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که آنهایی که قدرت کمتری دارند شروع به مقابله با این نابرابری‌ها می‌کنند. درنتیجه این کشاکش‌ها فرصتی برای بالا بردن آگاهی درمورد چنین تفاوت‌های قدرت است. 

روابط

قدرت نسبی است - بُعدی از رابطه بین افراد است - و البته به طور یکسان تقسیم نشده است. کشاکش‌ها و تضادها معمولاً توجه را به سمت این نابرابری‌ها جلب می‌کند، اگرچه معمولاً پنهان بوده و قابل بحث نیستند. وابستگی پایه بسیاری دینامیک‌های تضاد است درحالیکه استقلال یا به‌کارگیری انفرادی قدرت می‌تواند موجب از بین بردن اعتماد و بر هم خوردن روابط شود. انتخاب آزادانه وابستگی متقابل به جای موافقت اجباری بهترین راه برای ایجاد همکاری و تقسیم قدرت است. تعدیل قدرت یکی از مهمترین مسائل در اکثر روش‌های حل مشکل است. 

روش به‌کارگیری قدرت، پیشبینی خوبی  از موفقیت در حل کشمکش های روزمره با دیگران است. قدرت نسبی طرفین، آگاهی آنها از آن و اینکه چطور از قدرت‌هایشان برای پیش بردن نیازها، ارزش‌ها و علایق خود یا سرکوب آن در دیگران استفاده می‌کنند، برای به دست آوردن نتیجه‌ای رضایت‌بخش و حفظ روابط بسیار مهم است. وقتی از قدرت‌های فردی برای فایده رسیدن به هر دو طرف  استفاده شود نه فقط برای سلطه‌جویی یا سوءاستفاده، احتمال پیش آمدن نتایج مثبت بسیار بالاتر خواهد بود.

تضاد می‌تواند نمونه‌ای از تعدیل نیروها باشد. می‌تواند فرصتی برای تغییر یک موازنه ناسالم در روابط قدرت باشد. پیدا کردن یک راهکار برای تضاد موجود بدون توجه به عدم تعادل آن، موجب تکرار آن می‌شود. استفاده تعدیل‌کننده، کنترل‌کننده یا پیش‌گیرنده از قدرت ضروری است اما باید هوشیار باشیم که این روشی سرکوبگرایانه یا ظالمانه از استفاده از قدرت نباشد.

ایجاد یک رابطه بادوام نیاز به بررسی مداوم فعل و انفعالات قدرت بین دو طرف در رابطه دارد. افراد از نظر قدرت‌های مختلف جایگاه‌های یکسانی ندارند، بااینحال روابط خوب نیاز به تقابل و تعدیل قدرت‌ها دارد. به‌کارگیری انفرادی قدرت، شفافیت، ارتباط و اعتماد بین دو طرف را کاهش می‌دهد. بنابراین پیدا کردن راه‌هایی برای تقسیم قدرت بین طرفین مشاجره، چه از طریق تصمیم‌گیری دوطرفه باشد، چه گفتگوی متقابل و یا ایجاد ارزش و هدف، باید فرایندی مداوم در رابطه باشد.

برای استفاده درست از قدرت نیاز به ساختن یک رابطه قوی است،  اما اگر نتوان از قبل چنین رابطه‌ای ایجاد کرد، باید قبل از اینکه مشاجره حل شود، برای ایجاد چنین رابطه‌ای وقت گذاشت. بعنوان مثال، با ایجاد و تعهد به قراردادی محکم که سازنده اعتماد باشد، فضا را برای گفتگوی آزاد باز بگذارد، برای تحمل استرس‌های ایجادشده بخاطر آن مشاجره کافی است.

ارزش‌ها

ارزش‌ها به ما می‌گویند چه چیزهایی برای ما مهم است. بیشتر مشاجرات به این دلیل ادامه پیدا می‌کنند که افراد نمی‌دانند چه چیزهایی برایشان اهمیت دارد و به همین دلیل بدون هیچ هدف یا رویکردی در هرج‌ومرج ناشی از کشمکش‌ها گرفتار می‌شوند. برنده شدن، متهم کردن، گفتن اینکه حق با چه کسی است، اجتناب از قبول مسئولیت و واکنش‌های دفاعی اتفاق افتاده و آنچه که اهمیت دارد در این هیاهو گم می‌شود. تضادها به شما کمک می‌کند بفهمیم چه چیز مهم است اما بیشتر اوقات فقط بعد از تمام شدن آن مشاجره و آسیب دیدن روابطمان است که می‌فهمیم چه چیزهایی برایمان مهم‌تر است.

وسط یک مشاجره خیلی سخت است که بفهیمد چه چیزی برایتان مهم است و اگر بتوانید از شروع یک مشاجره به شفافیت هرچه تمام‌تر درمورد اینکه چه چیزهایی برایتان اهمیت دارد صحبت کنید، بسیار مفید خواهد بود. برای اینکه بتوانید آزادانه ارزش‌های خود را از میان انتخاب‌های مختلف تشخیص دهید، بهتر است فارغ از فشار و تاثیرات مخرب مناقشات میان‌فردی اینکار را انجام دهید. حداقل این است که باید از نیاز به روشن کردن ارزش‌ها و نیازهایمان آگاه شویم و این می‌تواند به این معنی باشد که مشاجره را کندتر کرده و به خودمان برای این کار زمان دهیم.

ارزش‌هایمان ما را در اینکه چه رفتاری را انتخاب کنیم هدایت می‌کنند، مثلاً اینکه قدرتمان را تعدیل کرده یا تقسیم کنیم، از ضعف‌های دیگران سوءاستفاده نکنیم، احترام طرف‌مقابل را حفظ کنیم، به وعده‌هایمان وفا کنیم، به نظرات دیگران احترام بگذاریم و از این قبیل.

اما برای حفظ روابطمان، فقط این کافی نیست که ارزش‌های خودمان را مشخص کنیم، بلکه باید آنها را با دیگران در میان گذاشته و راهی برای احترام متقابل به ارزش‌های همدیگر پیدا کنیم.

مهارت‌ها و استراتژی‌ها

یکی از چالش‌های اصلی در روابط و تضادها، ایجاد تعادل بین راه‌های مختلف استفاده از قدرت است. انواع یا منابع مختلف قدرت را می‌توان به طرق مختلف به کار گرفت که تاثیرات بسیار متفاوتی دارند. بعنوان مثال، می‌توانیم از قدرت به روش‌های انفرادی، جمعی، توزیعی یا تبدیلی استفاده کنیم. رمز استفاده از قدرت به طریقی بی‌ضرر و مفید نیازمند این است که تعادلی درست بین این روش‌های مختلف ایجاد کنیم. بعنوان مثال، در مشاجرات و کشمکش‌ها، استفاده انفرادی از قدرت معمولاً موجب از بین رفتن اعتماد، ارتباط متقابل و صداقت شده و کشمکش را وخیم‌تر می‌کند. درحالیکه استفاده جمعی از قدرت تاثیری متضاد این داشته و احتمال ایجاد یک راهکار رضایت‌بخش را بالا می‌برد. اما گاهی هم نیاز به استفاده از روش انفرادی برای به کار گیری قدرت است تا بتوان الگوهایی جمعی، توزیعی یا تبدیلی ایجاد کرد. استفاده تبدیلی از قدرت به تغییر طرفین مشاجره و ایجاد همکاری مفید کمک می‌کند. همچنین باعث می‌شود دربرابر تحت‌تاثیر قرار گرفتن یا تغییر کردن توسط طرف مشاجره خود، آسیب‌پذیر شوید که در تقابل با چیزی است که معمولاً برای دفاع از جایگاهمان در مشاجرات انجام می‌دهیم.

یک مهارت مهم دیگر روبه‌رو شدن با میل خود برای به کار‌گیری قدرت به طرق پنهانی برای دستیابی  به مزایای تاکتیکی است. یک آزمایش خوب برای استفاده مشروع از قدرت، شفافیت است - مثلاً از پیش عنوان کردن نیت خود و فرصت دادن به طرف مقابل برای مقابله کردن یا حتی جلوگیری از چنین اعمالی. 

درک قدرت و دینامیک‌های تضادها

قدرت انواع مختلفی دارد و فقط به آن معانی اجتماعی که شما از آن دارید مثل توانایی اثر گذاشتن بر رفتارها، روی دادن اتفاق‌ها یا جلوگیری از اتفاق افتادن آنها، خلاصه نمی‌شود. قدرت دسترسی به منابع قدرت و استفاده از آنها، چه اجتماعی، چه شخصی یا مادی، توانایی‌های احساسی و عقلانی، حضور معنوی، قدرت‌های مرجع، دانش درونی، قدرت اقتصادی یا وضعیت اجتماعی را هم شامل می‌شود. قدرت، در ساده‌ترین شکل خود، توانایی ما برای ایجاد انتخاب‌ها و به کار گرفتن آنها اطلاق می‌شود اما لیست انواع و منابع مختلف قدرت‌هایی که می‌توانیم به آنها دست پیدا کنیم بسیار فراتر از چیزی است که از آن اطلاع داریم.

بسیاری چالش‌های قدرت به بن‌بست رسیده و تبدیل به جنگ می‌شود، نه فقط به این دلیل که همیشه دست بالای دست بسیار است بلکه به این دلیل که ضعف هم در رقابت است. بعنوان مثال، بخاطر کمبود آگاهی یا مهارت، طرفین مشاجره از قدرت‌های لازم برای حل مشکل خود استفاده نمی‌کنند.

درک دینامیک‌های قدرت و به‌کارگیری آن برای رهبران جنگ الزامی است. باید بتوانیم قدرت را تشخیص داده، انواع آن را شناخته، از آن پشتیبانی کرده، آن را جابه‌جا کرده، از بین برده و از خودمان دربرابر آن محافظت کنیم. باید مطمئن شویم آنهایی که برای داشتن یک چشم‌انداز مشترک به قدرت نیاز دارند، موقعیت لازم برای آن را دارند. باید بدانیم از چه قدرت‌هایی استفاده کنیم و چه زمان آنها را به کار نگیریم.

درست مثل حلقه قدرت در ارباب حلقه‌ها، برخلاف باور عموم که  تصور می‌کنند آنها کنترل قدرت را به دست دارند، قدرت صاحب دارنده آن است. قدرت برای دارنده آن مسئولیت بزرگی به همراه دارد. راه به سمت استفاده بی‌ضرر و موثر از قدرت، مسیری طولانی است و اهمیت زیادی در پیشرفت انسان دارد. میل قدرت به گرفتن اختیار صاحب خود و فاسد کردن او را در داستان‌های زیادی شنیده و خوانده‌اید. وقتی شروع به فعال کردن قدرت‌هایمان و استفاده از آنها می‌کنیم، باید تلاش کنیم اسیر آن نشویم.
 
 
 
منبع : سایت مردمان ( پورتال جوانان ایرانی )
[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:30 ] [ محسن احمديان ]

 

خودباوری تقریباً همان داشتن اعتمادبه‌نفس است اما من فکر می‌کنم خیلی از آن بیشتر است. 

اعتماد‌به‌نفس چیست؟ اعتماد‌به‌نفس معمولاً با عزت‌نفس و اطمینان به خود مرتبط است. یعنی باور داشته باشید چیز بیشتری برای عرضه دارید و فردی ارزشمندید. قسمت عمده اعتماد‌به‌نفس با دستاوردها و موفقیت‌هایی که کسب می‌کنید و مقداری از آن هم با نظرات دیگران به دست می‌آید.

اعتمادبه‌نفس داشتن یعنی به خودتان اطمینان داشته باشید که می‌توانید از عهده هر موقعیتی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد، بربیایید. این یعنی پیدا کردن آمادگی با کسب دانش و تجربه.

خیلی وقت‌ها برای اینکه به چیزهایی که می‌خواهیم برسیم، تلاشی نمی‌کنیم. دلیل آن این است که باور نداریم که توانایی انجام آن را داریم یا اینکه انگیزه‌ای برای انجام آن نداریم. ممکن است بخاطر ترس از شکست باشد که معمولاً بخاطر اعتماد نداشتن به توانایی‌های خودمان ایجاد می‌شود. انگیزه نیاز به اعتماد‌به‌نفس دارد.

این حق ذاتی و انسانی شماست که بدانید ارزشمندید. توصیه‌های زیر می‌تواند در این زمینه کمکتان کند.

۱. داوطلب شوید.

هیچ چیز بیشتر از کمک کردن به دیگران و بهتر کردن زندگی آنها احساس بهتری به شما نمی‌دهد. احساس مفید بودن و دوست داشته شدن به شما احساس اعتماد و ارزش می‌دهد. چیزهای جدیدی درمورد خودتان یاد می‌گیرید: چیزهایی که در آن مهارت دارید و کارهایی که به شما اعتمادبه‌نفس می‌دهد.

مهربانی کردن با بالا بردن تولید سروتونین در بدنتان روحیه‌تان را تقویت می‌کند. در هر دو حالت به نفعتان است!

۲. لیست تهیه کنید.

لیستی از همه کارهایی که در طول زندگیتان توانسته‌اید در آن موفق شوید، تهیه کنید. بعد می‌توانید هر بار که موفقیت جدیدی به دست آوردید، آن را به این لیست اضافه کنید. 

۳. اطرافتان را با کسانی پر کنید که حمایتتان می‌کنند.

اگر دور و برتان آدم‌های عیب‌جو زیاد باشد، حرف‌های آنها می‌تواند بر درک شما از خودتان تاثیر منفی بگذارد. تازمانیکه نتوانید مسائل زیر را قبول کنید، بهتر است این افراد را از زندگیتان بیرون کنید یا ارتباطتان را با آنها کم کنید.

- اینکه بدانید حرف‌های آنها فقط نظر شخصی خودشان است.
- اینکه بدانید نظرات آنها برابر با واقعیت نیستند.
- اینکه یاد بگیرید همه چیز را به خودتان نگیرید.

آدم‌هایی با ارزش‌ها و علایق شبیه به خودتان پیدا کنید که از شما حمایت کرده و برای پیشرفت تشویقتان کنند. وقتی اطرافتان را با افرادی اینچنینی پر کنید، اعتماد و اطمینان آنها به شما و اینکه می‌دانید همیشه پشتتان هستند، به شما انگیزه و اعتمادبه‌نفس خواهد داد.

۴. اگر هنوز به چیزی که می‌خواهید نرسیده‌اید، خودتان را بپذیرید.

برای اینکه خودتان را باور کنید، اول باید خودتان را بپذیرید. چطور می‌توانید به چیزی اعتماد کنید که به طور کامل قبولش ندارید؟ اگر خودتان را قبول نداشته باشید، یعنی قسمت هایی از خودتان را رد کرده یا حتی از آن نفرت دارید. در چنین شرایطی باور قلبی ایجاد نمی‌شود.

بعضی باور دارند که خیلی راحت می‌توانید تصمیم بگیرید که خودتان را بپذیرید، اگر شما هم می‌توانید اینکار را بکنید، خیلی عالی است. اما برای همه به این سادگی‌ها نیست.

وقتی بچه بودیم، قسمت عمده‌ای از اعتمادبه‌نفسمان از حرف‌هایی که دیگران درموردمان می‌زدند ناشی می‌شد. اما برای خیلی‌ها اینطور نیست. خیلی‌ وقت‌ها حتی وقتی بچه هستیم نمی‌توانیم حرف دیگران را درمورد خودمان قبول کنیم و به همین خاطر مجبور می‌شویم خودمان یاد بگیریم که چطور خودمان را باور کنیم.

۵. تمرکزتان را تغییر دهید.

روی چیزی که در زندگیتان کم یا اشتباه است تمرکز نکنید. درعوض، سعی کنید برای چیزهایی که دارید و همه قسمت‌های خوب زندگی‌تان شکرگزار باشید.

هربار که احساس می‌کنید به چیزی منفی فکر می‌کنید، آن را با یک چیز مثبت و چیزی که برای آن شکرگزارید جایگزین کرده و لبخند بزنید!

۶. وارد چالش شوید.

فرصت‌هایی ایجاد کنید که بتوانید به خودتان ثابت کنید بیشتر از آن چیزی هستید که باور دارید. کسی که الان باور دارید هستید، احتمالاً توسط دیگران تعریف شده و نظر آنها بوده است.

می‌توانید از کم شروع کنید؛ در یک کلاس جدید ثبت‌نام کنید یا در کارگاهی شرکت کنید که چیزی به شما آموزش می‌دهد که در آن ضعف داشتید.

چیز بزرگ‌تری می‌خواهید؟ یک چیز کاملاً جدید یاد بگیرید. به تنهایی به یک سفر بروید. یک کار یا تجارت جدید را شروع کنید. کاری انجام دهید که شما را می‌ترساند.

۷. به یادگیری و رشد ادامه دهید.

هرچه بیشتر بدانیم و درک کنیم، بهتر می‌توانیم با موقعیت‌های مختلف کنار بیاییم. این شامل یادگیری درمورد خودتان هم می‌شود: به دست آوردن خودآگاهی.
برای این منظور باید زیاد بخوانید، کلاس‌های مختلف بروید و در سمینارها و کارگاه‌های مختلف شرکت کنید. نوشتن خاطرات روزانه هم ابزارهایی عالی برای کشف خودتان است.

کشف کنید که شما چطور کار می‌کنید و آدمها به طور کل چطور کار می‌کنند. این دانشتان را بالا برده و می‌توانید از این دانش در موقعیت‌های مختلف زندگی استفاده کنید. با این کار تجربه کسب می‌کنید و تجربه نیز علم و خرد شما را بالا می‌برد. این علم و آگاهی هم اعتماد‌به‌نفستان را بالا می‌برد.

۸. هدف تعیین کنید.

هدف‌هایی کوچک، قابل دستیابی و کوتاه‌مدت برای خود تعیین کنید تا به خودتان ثابت کنید که می‌توانید به آنچه در ذهنتان است و برای آن تلاش می‌کنید، برسید.

۹. با توقعات خودتان زندگی کنید، نه توقعات دیگران.

خیلی اوقات، نداشتن اعتمادبه‌نفس از این واقعیت ناشی می‌شود که به دنبال اهداف دیگران برای خودمان هستیم، نه هدف‌های اصلی خودمان. این وظیفه شما نیست که انتظارات دیگران از خودتان را برآورده کنید. وظیفه شما این است که برای توقعات خودتان زندگی کنید، آرزوهای خودتان را دنبال کنید و از استعدادها، مهارت‌ها و نعمت‌هایی که دارید برای خدمت به دنیا استفاده کنید.

۱۰. از مقایسه کردن خودتان با دیگران دست بکشید.

ظاهر، موفقیت‌ها، داشته‌ها و همه چیزهای دیگر، برای خودتان است. شما همه ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف خودتان را دارید، نه اهداف دیگران. 

برای باور کردن خودتان، بهترین‌ها را برایتان آرزو می‌کنیم. مطمئن باشید تلاش برای به دست آوردن این باور، بسیار ارزشمند است.

وقتی خودتان را باور داشته باشید، همه چیز ممکن می‌شود!
 
 
 
 
منبع : سایت مردمان ( پورتال جوانان ایرانی )
[ جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:30 ] [ محسن احمديان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

محسن احمدیان
دانشجوی دکتری تخصصی PhD مدیریت دولتی گرایش مدیریت منابع انسانی دانشگاه تهران
( مدرس و پژوهشگر مدیریت )
لینک های مفید
امکانات وب

.

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء

Online User
تماس با ما

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس